![]() |
![]() |
|
| پراکنده نویسی |
|
که گذر از من حکایت صبح بود و سلانه
همین!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
*
همیشه مبتدا تویی وُ خبر ناگوار همیشه من سرش به سنگ به دیوار چین به حجرالاسود * زخم بر انحنا زخمه بر ایجادِ درد از خطور آغوش وُ همخوابگی حملِ آبیِ گفتار چَکاچَکِ تن بر تلفظ برهنه دوباره آمده ها می روند * قطار کلمه ای ست در این سطر و زخمی بر "من می روم" ای سوزنبانِ خانه ی پدری! گل ها را آب و تاب بده، باغبان ها مسافر-اند ای تو اویِ پنهان در این مدار! به سوم شخص بیا، غایبان ساکن استوا-یند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 دی1389ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
آهای یهودای اسخریوطی! با تو چه جمله ها که نمی توان ساخت.
آی یهودای اسخریوطی! تو روی هم رفته با مریم، روی تخت، چه عیسا ها که نزاییدید. آی اسخریوطی! ثبت احوال به فامیلت گیر داد، مادرت در استخر به پدرت. آی یهودای اسخریوطی! مادرقحبگانِ معاصر تو را فراموش کردند؛ اما تو عطف به ماسبق شدی. آی یهودای اسخریوطی زهرِ تو ریخت و کرمِ من هم؛ بیا دست بدهیم و تمامش کنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آذر1389ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
دقیقه از دقت آمدن ات را خبر بده تا گاو و گوسفند شوم بگو که خواب نباشم ساعت شماطه دار را باید شطحیات شط بیدار کند ولی با چشمانی که کابل تر از خرمشهر، باید به فارس ترین خلیج نقشه پناهنده شد ـ من آمدم، نبودی؛ همانطور که مَمَد نبودی - نیمه شب است و تلفن ها فلسطین ترین اَشکالِ تو را اِشغال می کنند نه نه نه با این تو بمیری ها من می میرم تو می میری همه می میرند اِنا لله و اِلا آزادی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 شهریور1389ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
ما بچه مان را در نوژه کورتاژ کردیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 مهر1388ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
عرضم را در کاغذ به شما نمی گویم، باشد برای من بعد
به سفینه لیلی بیایید ای یوری گاگارین! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
تو هیچگاه پیش نرفتی /تو فرو رفتی/ نه تو بگا رفتی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 فروردین1388ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
حضرتِ مارکوزه می فرمایند : " ... هنر اکنون دو موقعیت متفاوت را بیان می کند: از یک سو توجیه وضع موجود، و وعده ای به سعادت موهوم، و از سوی دیگر راهگشایی به خردِ انتقادی و سالبه تا بتوان تمدنِ سرکوبگرِ موجود را ویران کرد "*
تیاتر دولتی و سینمایِ وابسته به سرمایه ی خصوصیِ تولیدکنندگانِ بزرگ ( که برایِ حیات ناگزیر از بده بستان با قدرتِ مستقر است) چطور می تواند به سویِ خواستِ دوم راه بگشاید؟ پاسخِ اول: زرشک پاسخ دوم: استثنا ها و اما بعد؟
در جایِ دیگر می فرمایند: " حسیّت به پراکسیس تبدیل خواهد شد، و زیبایی می تواند به شکلی از هستی، و از این رهگذر به شکلی از زندگی اجتماعی نیز تبدیل شود"* به واقع هنر در جوامع اقتدارگرا ( و حتا دموکراتیک) شکلی پذیرفته شده از زندگیِ اجتماعی را بازتولید می کند و از این رهگذر، تاریخی از رفتارها را می سازد که ازلی و ابدی می نُماید. یعنی همچنان زرشک.
* بابک احمدی/ حقیقت و زیبایی/ نشر مرکز/ ص 251 [Eros and Civilization و An Essay on Liberation] |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 بهمن1387ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 دی1387ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
دوستِ ندیده ای در موردِ یادداشتِ قبلی مطلبی نوشته بود که پس از خواندنِ آن پاسخ (گونه) ای بر آن نوشتم که این است:
دوستِ من!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 دی1387ساعت توسط علی کاظمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
شهروند امروز francais آرشیو اسناد و نشریات اپوزیسیون ایران VOA بی بی سی (فارسی) رادیو زمانه روز آنلاین گویا رادیو فردا آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1390 دی 1389 آذر 1389 شهریور 1389 مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|