تبليغاتX
متولد هفت و پنجاه و هفت دقیقه شب -
پراکنده نویسی
على عزیز سلام!

پرسیده بودی که چرا نمی نویسم.حالم خوب نیست علی.ساده و معمولی.به چیپ ترین معنای واژه حالم خوب نیست.نه بحرانِ فلسفی دارم نه هیچ مرگِ دیگری.فقط حالم خوب نیست.

وقتی حالم خوب نیست، وقتی بی حوصله ام نه فیلم می بینم، نه کتاب می خوانم و نه اینهمه درسِ تلنبار شده را.می افتم به جان اینترنت.اسمش را گذاشته ام مغناطیس های مادر قحبه.

با خودم میگویم اگر قرار است روزی روزگاری در سرزمینِ خودم کاری بکنم، نمی دانم، فیلمی بسازم، شعری چاپ کنم یا هر غلطِ دیگری، باید حالا که از آن خاک دورم درصد زیادی از انرژی ام را برای ارتباط با آن جامعه بگذارم.می دانی که مقصودم از ارتباط چیست. همین که توی باغِ اتفاقاتی که آنجا می افتد باشی.نه فقط در حدِ تیترِ خبر. کمی بیشتر. کمی پایینتر. آنجا که  همزبان هایت نظراتشان را می نویسند. عجیب اینکه مدتی ست که این نظر ها (کامنت ها) بیشتر توجه ام را جلب می کند تا خود مطلب.این است که لیست بلند بالایی از وبلاگ ها و سایت های ایرانی را در قسمت علاقه مندی هایم ذخیره کرده ام.  نزدیک به صد تا. از نوشته های فرهیختگان تا نوجوانی که اتفاقاتِ مدرسه شان را می نویسد. که همه اینها کم و بیش به یک اندازه به من دید می دهد. یعنی چیز یاد می گیرم ازشان.متوجه ای؟ حتا خواندن نوشته های سانتی مانتالِ فلان پسر یا دخترِ دبیرستانی هم برایم جذاب است. چرا که به هزار و یک دلیل ما به اندازه کافی چیزهایی که باید راجع به همدیگر نمی دانیم. حالا یا این فرصت را نداشته ایم یا داشته ایم و بلاهت به خرج داده ایم یا ... نمی دانم. ما هیچ وقت نه با خودمان دیالوگ داشته ایم نه با دنیا. که نتیجه اولی غیبت و فضولی است و پیامدِ دومی هم توهمِ ایرانی. آقا بد چیزیست این توهمِ ایرانی، بد چیزیست. بگذریم، دور شدم از حرفِ اصلی ام.

خلاصه اینکه ارواحِ شکمم با گشت و گذار در قسمت نظر های( کامنت دانی) سایت ها و وبلاگ های ایرانی جامعه شناسی می کنم. گاهی یادِ مزخرف های تو می افتم. تعبیرِ سرتاسر غلط و سفسطه آمیزت از ابرمرد و بحث هایت راجع به توده و این حرف ها.اینکه کون آسمان پاره شده و یک عده نخبه نزولِ اجلال فرموده اند تا دنیایِ تاریکِ ما، عوام، را روشن فرمایند. اینکه می شود بی در نظر گرفتنِ زمینه ی( کنتکس) اندیشه ای صاحب آن فکر را شماتت کرد. یعنی اینکه گفت " فلان فلان شده تو چرا اینطور فکر میکنی؟".

خلاصه همه این ها را نوشتم که بگویم چند روز است که با قطعیت نمی توانم حرفت را رد کنم. که بگویم چند روز است که عصبانی ام. حالم گرفته است.

حالم گرفته است وقتی می بینم هم زبانهایم که بر پایه همان توهم ایرانی که ذکرش رفت خود را مهمان نوازترین و باهوش ترین و صلح دوست ترین و انسان ترین و ترین و ترین و ترینِ... مردم زمین می دانند چطور برای دولت اسراییل هورا می کشند.

علی عزیز!

نمی دانم چرا اینگونه شده ایم. این درست که در این سی سال و بلکم از آن پیشتر روزگاری بر ما گذشته است که انتظارِ رفتار نرمال و طبیعی داشتن از ما غیر منطقی است. این درست که تمامِ زندگیِ ما شده است واکنش. واکنش به کنشِ شاه و شیخ. اینها همه درست. ولی آیا بدیهی ترین حس هایمان را، حتا منطقمان را هم از دست داده ایم؟  

نمی فهمم رفتار کسانی را که بزرگترین عملِ سیاسیِ شان نظر گذاشتن در سایت ها و وبلاگ ها با نامِ مستعار است؛ در حالی که اکثریتِ قریب به اتفاقشان خارج از ایران زندگی می کنند. می فهمی؟ میشناسیشان؟ همانها که در دانشگاه ها پای کوچکترین بیانه های حتا صنفی را حاضر نبودند ( و نیستند) امضا کنند.همانها که پایه ی هیچ تحصن و اعتصابِ غذا و اعتراضی نبودند. " ما سیاسی نیستیم "  " ما پیِ دردسر نمی گردیم " و از این حرف ها که می دانی.همین هایی که وقتی خاری به پای فلان مخالفِ سوخته حکومت می رود مرثیه سرایی می کنند که بیا و ببین. حالا در برابرِ گوشت و پوست و استخوان و آرزوهای سوخته ی یک ملت جشن گرفته اند. همین انسان ترین و صلح دوست ترین و ترین و ترین مردمِ دنیا.

علی به نظر تو ما با خودمان چه کرده ایم؟ که حتا آن خبرنگارِ به ظاهر انتلکتوالِ ما هم انگار یا تاریخ را از یاد برده است یا  با مسئله فلسطین رودربایستی دارد.

آخر خانم ! آقا! عزیز! ... چرا همیشه در گفتگوهایی که با منطق مرسومِ دولتمردانِ اکسیدنتال ( غربی ) صورت می گیرد، اصل قضیه فراموش می شود؟ چرا اینها هیچ وقت نمی پرسند که دولت اسراییل چه غلطی در سرزمین های فلسطینی می کند؟ با کدام قانون؟ با کدام منطق؟

حالم گرفته است علی!

طبیعتن هیچ انسانِ عاقلی که مشخصات انسان بودن و عاقل بودن را توامان داراست از خشونت جانبداری نمی کند. اما می دانی در سرتاسرِ اروپا نام و تندیس کشته شدگان گروه مقاومت ( یا گروه های شبیه به آن) را می شود بر سر درِ دانشگاه ها و میدان ها دید. یعنی کسانی که برای بازپس گرفتنِ خاکشان از بیگانه کشته شدند و عده ای را به کشتن دادند.منطقِ سیاستمدارانِ اروپایی می گوید که اینها شهیدند، مقدسند. و این منطق ـ گفتمان آنقدر اعتماد به نفس دارد ( در معنای وقیحانه کلمه) که تندیس مستعمره گیرانش در طول قرون را هم  راه به راه اینجا و آنجا در شهرها  نصب کرده است.

علی! حالم گرفته می شود وقتی در چنین میدان هایی مثلن با کسی قرار دارم. یا وقتی می بینم که توریست ها با تندیسِ کسی عکس می گیرند که صد سالِ پیش مثلن در هندوچین  هزاران کیلومتر دورتر از اروپا خون مردم را در شیشه می کرده است.

می بینی علی؟ همین منطق فلسطینی هایی را که برای خاکشان می جنگند جانی و ضد بشریت می خواند. یعنی تعریفِ بشر و حقوقش برای اینها فقط در محدوده ی مرز های خودشان اعتبار دارد. آنگلوساکسون و اروپایی. بلوند و چشم آبی.

وقتی هم که ازشان بپرسی:" خب اصلن دولت اسراییل با چه اجازه ای وارد سرزمینِ فلسطینی شده است؟ " خواهند گفت که " اینجا مالِ آنها بوده است از قبل" "کی؟ از چه زمانی؟ " " سه هزار سالِ پیش". فرض کن علی ما برویم از مصر تا مرز های هند را اشغال کنیم و بعد هم بگوییم که بعله اینجا یک زمانی مالِ ما بوده است. اصلن برویم همین بحرین که تا پنجاه سال پیش جزِ ایران بود دو تا و نصفی سرباز پیاده کنیم. چه ها که نخواهند کرد همین آقایان و خانم هایِ صلح دوست و متمدن.

خلاصه که علی حالم گرفته است. چه کار میشود کرد؟ توی اینترنت می گردم و فحش خوار و مادر میدهم به حماس و دولت اسراییل و بقیه مادر قحبه هایی که مسئولِ این فجایع اند.عصبانی ام و زیاد می نویسم.

باشی و خوش.

قربانت، علی، یازدهمِ دی ماهِ هشتاد و هفت خورشیدی.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی کاظمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
شهروند امروز
francais
آرشیو اسناد و نشریات اپوزیسیون ایران
VOA
بی بی سی (فارسی)
رادیو زمانه
روز آنلاین
گویا
رادیو فردا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
پیوندها
4برگ
كانونِ نويسندگانِ ايران
دوات(رضا قاسمی)
مجله هزار تو
نشریه ادبی دومینو
والس ادبی
شهرقصه
يداله رؤيايی
مشاهده نمي شود(نیما صفار 1)
صدراعظم و سلطانش(نیما صفار2)
اين‌جاها(نیما صفار 3)
پاش(نبما صفارn)
cinema odysée(آرش آذرپور)
بیشتر وقتی همه جا قرمز می موسکا یا کمتر آرادیش دو(آرش رادمنش1)
گاه نبشتک های یک ننر زده آینده دار(آرش رادمنش 2)
برگردان های یک ننرزده ی آینده دار(آرش رادمنش3)
سگالش(شیث صابر)
نویسنده زورکی
به درون برکه جهید قورباغه...(هومن صفی زاده)
کلاغ(سیامک شجاعی)
ارتش سایه ها(علی نواصرزاده1)
املایم مشکل دارد( محمود خلعتبری )
جنازه های آرامش یافته
سایه های باد
من و تئاتر گرگان
هرجایی (محسن کریمی)
پایین گذر سقاخانه
ecololia
چند ساليست که الان به حالا نزديکترم(مرتضا پورحاجي)
ویژه(حبیب موسوی)
آنتیگون
جهالت(سارا سعیدی)
حاج ایمان
دانوش(سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه)
مهردادفلاح 1
قار قار(مهردادفلاح 2)
هواخوری(مهردادفلاح 3)
مهرداد عارفانی
علی عبدالرضایی
رخداد
عروض(نشریه الکترونیکی ادبی)
آلان (پویان دانش پژوه)
آوای آزاد
گرگ صابونی(مریم پالیزبان)
سامویل
روزنامک(دکتر نوشیروان کیهانی زاده)
فيلم نوشته‌ها(هوشنگ گلمکانی)
سیاه شبگرد(مهدی ناظریان)
محمد قائد
دیرتش باد(یادداشت های سرباز معلم جنوبی)
شیوه صفر درجه (افسانه حقیقی)
حضور خلوت انس(عباس معروفی)
كلاغ (ادبیات و فلسفه)
وازنا(مجله الکترونیکی شعر)
سربلند
خاموشی دریا ( علی نواصر زاده 2)
سینمای ما
زن نوشت
گنجور(آثار سخنسرایان پارسی‌گو)
گفتگو
مطرود
توکای مقدس
ابراهیم نبوی
ایکاروس
من، کهنه،‌مثلِ قهوه‌ای(سامان آزادی)
مایند موتور
پیاده رو
عکس های مسرور وکیلی
یوحنا(محمد صادق صالحی)
برای خاطر کتاب ها
آوانسن(Q)
گاوخونی(حسین نوروزی)
قصه های عامه پسند
سبیل طلا
شراگیم زند
قهوه گردی
اگر شبی از شبهای زمستان مسافری ...(سمیه گروسی نژاد )
نگارک ها
نیروانا
روسپیگری
علی قنبری
ALIBI
لوگوس(حمید حیاتی )
آق بهمن
خوابگرد(سید رضا شکر اللهی)
آنها
نزدیکی( نگار )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Free counter and web stats