دوستِ ندیده ای در موردِ یادداشتِ قبلی مطلبی نوشته بود که پس از خواندنِ آن پاسخ (گونه) ای بر آن نوشتم که این است:
دوستِ من!
- در اینکه خشونت در هر کجا و به هر شکلی پذیرفتنی نیست، شکی وجود ندارد. در این هم به گمانم هم نظر باشیم که مرگِ نا خواسته ی حتا یک انسان هم اتفاقِ تراژیکی ست.اسراییلی، فلسطینی یا هر کجایی؛ بی گناه و گناهکار هم ندارد. ولی بگذار در زمانه ای که به واسطه ی رسانه ها از احوال دیگران با عدد ها خبردار می شویم و بر اساسِ همان میزانی که ترازویِ تو را به سمتِ اسراییل متمایل می کند، آمارِ کشته شدگانِ دو طرف را مقایسه کنیم. تا دیروز800 نفر فلسطینی و 14 نفر اسراییلی.( واقعن چندشم می شود از این مقایسه، چندشم می شود. می فهمی رفیق؟).
- در موردِ دولتِ ایران هم تمامِ حرفِ من این است که چرا حس هایِ ما واکنشی شده است؟ هر چه از دیدِ حکومت بد است ناگزیر در داوریِ اخلاقیِ ما خوب خواهد بود و برعکس. این به گمانِ من نه منطقی است و نه انسانی. این طور نیست؟یعنی دلیل نمی شود وقتی حکومت از مساله فلسطین استفاده تبلیغاتی می کند ما نسبتِ به آن بی تفاوت باشیم. لزومی ندارد با ادبیاتِ و شیوه ی حکومتی درباره ی فلسطین حرف زد.راه های دیگری هم وجود دارد.
- اما در موردِ اعراب نوشته ای " راستی، کینه ی دیرینه و دیرپامان از اعراب را فراموش نکن "
بگذار برایت مثالی بزنم. این تجربه ایست که ایرانیانِ خارج از کشور به تمامی درک می کنند. بارها برایم پیش آمده است که وقتی به یک خارجی ملیتم را گفته ام در جوابم ( گیرم به شوخی) گفته است: " وی، وی، اَمَدی نِجاد، نیو کِلِر، نیو کِلِر. وی، ایران".می بینی با سه، چهار کلمه نسخه ی تو و هویتت را و هستی ات را می پیچند.هر بار هم باید کلی وقت صرف کنی تا حسابِ حکومتِ ایران و ایرانیان را از هم جدا کنی.تازه این قسمتِ شیرین و طنزآمیز قضیه است. حالا فرض کن وقتی به کسی بگویی ایرانی هستی، در جوابت بگوید که تروریستی.چرا؟چون تو ایرانی هستی و قوه ی سنجشِ او با توجه به تصویری که از ایران دارد( به واسطه رسانه ها) این طور حکم می کند.
به هر حال ما چه در ایران و چه خارج از ایران همیشه از این رفتار یکسو نگر که همه ی یک ملت را یک کاسه میکند و با یک چوب می زند، به درستی شاکی بوده ایم و هستیم.حالا چرا وقتی به اعراب می رسیم خودمان همان می کنیم که دیگران با ما کرده اند جای سوال دارد. نمی دانم؛ اگر فکر می کنی که همه ی اعراب از پشتِ همانی اند که ایران را گشود و می شود انتقامِ آن ملعون را از آن کودکِ پنج ساله فلسطینی گرفت بحث دیگری ست.اگر فکر می کنی که اعراب نویسنده و شاعر و روشنفکر و فیلسوف و هنرمند ندارند و همه در چادرهایشان مشغولِ سوسمار خوردنند باید بگویم این همان منطقی ست که تمامِ ایرانیان را " اَمَدی نِجاد" و ناگزیر "تروریست" می داند.
و این را هم باید بپذیریم که ما ایرانیان به واسطه ی همان توهمی که پیشتر به آن اشاره کرده ام ودلایلِ دیگر یکی از نژاد پرست ترین مللِ روی زمین هستیم. فقط خوشبختانه هنوز دنیا آب کافی برای شناکردن در اختیارمان نگذاشته است.
- نوشته ای "وانگهی کی اشغال گر نیست؟ ما الان روی خاکی هستیم که زمانی آشوری ها حاکمان آن بودند. این خاک دست به دست گشته تا حال، و کشوری روش نقش بسته که به گمان مان امروز مال ماست، اما فردا چی؟"
اشغالِ خاکِ دیگری اتفاقِ تازه ای در تاریخ نیست ولی با این دید که پدیده ای سابقه تاریخی دارد نمی توان تاییدش کرد. به گمانم موافقی که نمی توانیم برده داری، جنگ هایِ جهانی، انفجارِ بمبِ اتم و صد ها اتفاقِ شومِ دیگر را به صرف اینکه در کتاب های تاریخ وجود دارند تایید کنیم و( زبانم لال) اگر باز هم رخ دادند با آنها همصدا شویم. به اینها اضافه کن که این برای اولین بار است که انسانِ پرادعایِ متمدنِ قرنِ بیستمی با چنین پدیده ای مواجه می شود. یعنی اشغالِ فلسطین پیشِ چشم همین دولتمردانِ فیلسوف مآب و صلح دوست رخ داده است.
نوشته ای " اما فردا چی؟". یعنی به گمانِ تو اگر فردا کسی قدرتش را داشت و توانست سرزمینِ ما را اشغال کند ما باید کلاهمان را به نشانه احترام از سر بر داریم و بگوییم "ممنون که زحمتِ اشغالِ خاکِ ما را کشیدید؛ چه این کار در تاریخ مسبوقِ به سابقه است و دیر یا زود کسی می آمد و این خاک را اشغال می کرد، حالا کی از شما بهتر؟!" ؟ به نظرِ تو ما اجازه جان دادن برای پس گرفتنِ خاکمان را خواهیم داشت یا اینکه این آهنین بودن ها فقط مالِ وقتی ست که ویرمان می گیرد سرودِ "ای ایران " بخوانیم.حدس می زنم که درباره ی ایران اینطور فکر نمی کنی. ولی حداقل درصدی از آنچه که حق خودت می دانی، حق دیگران هم بدان. حرف هایِ کلیشه ای لزومن مزخرف و پرت و پلا نیستند.
- باری، امروز که نسلی در آن سرزمین متولد شده است و نسلی دیگر به خاک سپرده شده، حرفِ خذفِ اسراییل از رویِ نقشه مصداقِ لغت نامه ایِ سخنانِ بندِ تنبانی است که من و شما خوب می شناسیم.
ولی مخالف بودن با حذفِ اسراییل به معنایِ موافقت با هر غلطی نیست که دولتِ اسراییل می کند. این قضاوت های صفر و یکی به گمانم نتیجه متولد شدن و گذراندنِ کودکی و نوجوانی درفاصله دهه های پنجاه وشصت خورشیدی در ایران است؛که همه ی ما کم و بیش به نوعی دچارِش هستیم. به هر رو باید بپذیریم حکومتِ ایدئولوژیکی که برای بقا، برای خودش دشمن می تراشید ( و می تراشد) و هر روز شعارِ مرگ بر این و آن و نه این و نه آن در دهانِ ما می گذاشت تاثیرِ عمیقی در ناخودآگاه و قوه ی سنجشِ ما گذاشته است.